تبلیغات
طلایه دار تبری - آیا عمر ابن الخطاب حرام زاده است؟؟؟!!!

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 16 خرداد 1392

صهّاک کنیزی حبشی بوده که از آن عبدالمطلب بوده و شترهای او را به چراگاه می برده است.

روزی در اثر ارتباط نامشروع با شخصی به نام نفیل صاحب پسری به نام خطاب شد .

پس از اینکه خطاب به حد رشد رسید ، در اثر ارتباط نامشروع او با مادر خود (صهّاک) ، دختری به نام حنتمه ، به دنیا آمد .

صهّاک بدلیل ترس از مولایش آن دختر را در پارچه ای پیچیده و بر سر راه گذاشت . هاشم بن مغیره او را یافته و به خانه برد و بزرگ کرد . وقتی حنتمه به حد رشد رسید ، پدرش خطاب او را از هاشم خواستگاری کرده و با او ازدواج کرد و در نتیجه این ازدواج موجودی به نام « عمر » به دنیا آمد .

یعنی خطاب پدر و جد و دایی عمر بوده و حنتمه مادر و خواهر و عمه او بوده است که این نسب به قدری مشهور بوده که در موارد مختلف وارد شده که هر گاه می خواستند عمر را با حقارت خطاب کنند ، می گفتند : « یابن الصهاک الحبشیه » که اشاره به نسب اوست .

منبع : ( بحار الانوار ۳۱/۹۷ و ۱۰۶ )

در این زمینه شعری منسوب است به امام صادق(ع)که ترجمه آن چنین است: کسی که جدش، دائی‌اش و پدرش می‌باشد، و مادرش، خواهر و عمه‌اش می‌باشد، سزاوار است که بغض وصی رسول خدا علی مرتضی را در دل ناپاکش داشته باشد و بیعتی که در روز غدیرخم با علی(ع) کرده انکارش کند.{ علامه مجلسی، بحار الانوار، تحقیق: شیخ عبدالزهرا علوی، دارالرضا، بیروت، ج31،باب24، ص 100}.
یک نکته: اعراب از تمدن بهره چندانی نداشتند اما در علم نسب شناسی بسیار خِبره بودند. و این هم به خاطر وجود نظام قبیله‌ای، در میان آنان بود. علی رغم این مسنله، در روایات اهل سنت، تا بحث به حَسَب ونسب عمر می‌رسد یا به هیچ عنوان حرفی از آن ذکر نمی‌کنند و یا سریع بحث را عوض کرده و به بحث دیگری رجوع می‌کنند. (در حالی که نسبت به سایرین دست به قلم فرسایی زده و به شرح حال وی، پدر و مادر و اجدادش می‌پردازند). این مسئله نشان دهنده آن است که آنها به خوبی از این امر آگاه بوده‌، برای حفظ آبروی خود و هم‌کیشانشان از ذکر اصل و نسب عمر خودداری ‌کرده‌اند. فقط در برخی موارد گو اینکه حساب از دستشان در رفته باشد به بعضی موارد اعتراف کرده‌اند:
از بخاری و غزالی (در کتابش به نام احیاء العلوم) نقل شده که: شخصی به پیامبر خدا فرمود: پدر من کیست؟ حضرت فرمود: حذافه، دیگری پرسید: پدر من چه کسی است؟ پیامبر پاسخ داد: سالم. عمر بر دو زانوی خود نشست و پس از سخنانی گفت: ای رسول خدا از معایب ما سخن مگو و از پرداختن پیرامون این مسئله از ما در گذر. متن عربی این سخن به نقل از بحار الانوار چنین است:
(نقل عن البخاری و احیاء العلوم: اسند احمد بن موسی: ان رجلا قال لنبی(ص): من آًبی؟ قال: حذافه، فسآًله آخر: من آًبی؟ قال: سالم، فبرک عمر علی رکبتیه و قال - بعد کلام-: لا تبد علینا سواتنا، واعف عنّا، رواه ابو یعلی الموصلی فی المسند عن انس).{ علامه مجلسی، بحار الانوار، تحقیق: شیخ عبدالزهرا علوی، دارالرضا، بیروت، ج31،باب24، ص 100}.
 ابن ابی الحدید معتزلی نیز (بدون ذکر نام عمر بن خطاب) ذیل شرح این فراز از نهج البلاغه : «لم یسهم فیه عاهر و لا ضرب فیه فاجر...» می‌نویسد: این فراز از کلام امیرالمؤمنین علی(ع) اشاره به برخی صحابه پیامبر دارد که در اصل و نسب آنان شبهه وجود دارد.{ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق،‌ (افست شده توسط انتشارات اسماعیلیان)ج11، ص67-68}. 
همچنین علی بن یونس عاملی (درگذشته به سال 877ق) در کتابش به نام الصراط المستقیم می‌نویسد: عمر بن خطاب می‌گفت: نسب خود را - از ابتدا تا زمانی که به شما می‌رسد- بشناسید و آن را بیاموزید. اما هیچ کس حق ندارد در مورد نسب من از پدرم خطاب بالاتر رود.{ علی بن یونس عاملی، الصراط المستقیم ، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، ج3، ص28}





برچسب ها: اثبات حرام زادگی عمر،
ارسال توسط محمد باقر افشار
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ